جستاری در جلوه‎های رمانتیک شعر محمدرضا ترکی

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسنده

استادیار گروه آموزش زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه فرهنگیان، تهران، ایران.

10.22080/rjls.2025.28641.1535

چکیده

رمانتیسم مکتبی اثرگذار در ادبیات ایران از دوران مشروطه تاکنون بوده است. ردّ پای این مکتب را می‎توان در اشعار بسیاری از شاعران معاصر دید. با نظر به ویژگی خاصّ جامعۀ ایرانی که دوران گذار از سنّت به مدرنیته را تجربه می‎کند و مکتب رمانتیسم در اروپا نیز زادۀ این دوران گذار بود، گرایش به رمانتسیم در دورۀ معاصر بیشتر است. محمدرضا ترکی از شاعران غزل‎سرای معاصر است که جلوه‎های رمانتیسم را در شعر او می‎توان دید. کودکی و آرزوی بازگشت به دوران کودکی، حس غربت و تنهایی، بازگشت به گذشته و سنّت‎ها و ستایش از سنّت‎های ماقبل مدرنیته، از خود بیگانگی انسان عصر مدرنیته و ستیز با شهرنشینی و مظاهر آن و روستاستایی از نمودهای مکتب رمانتیسم در شعر اوست. مقالۀ حاضر این جلوه‎های رمانتیک را با روش توصیفی –تحلیلی در شعر محمدرضا ترکی مورد پژوهش و واکاوی قرار داده و نتیجۀ بررسی حاضر نشان از نمود اشکار ابعادی از مکتب رمانتیسم در شعر این شاعر است.

کلیدواژه‌ها

موضوعات


An Inquiry into the Romantic Features of Mohammadreza Torki’s Poetry*

Rasoul Behnam*[1]

 

 

10.22080/rjls.2025.28641.1535

Received:
1403-12-11

Accepted:
1404-04-30

 

Abstract

Romanticism has been an influential literary movement in Iranian literature from the Constitutional era to the present day. Traces of this movement can be found in the works of many contemporary poets. Given the distinctive condition of Iranian society, which has experienced a transition from tradition to modernity, and considering that Romanticism in Europe itself emerged from a similar period of transition, the inclination toward Romanticism has become particularly pronounced in the modern era. Mohammadreza Torki, a contemporary ghazal poet, is among those whose poetry exhibits Romantic characteristics. Childhood and the longing to return to it, feelings of alienation and loneliness, nostalgia for the past and traditional values, admiration for pre-modern customs, the sense of estrangement experienced by modern humanity, opposition to urban life and its manifestations, and the idealization of rural life are among the Romantic elements present in his poetry. Employing a descriptive-analytical approach, the present study examines these Romantic features in Torki’s poetry. Findings point toward the clear manifestation of various dimensions of Romanticism in the works of this poet.

 

 

 

 

 

Keywords:
Romanticism; Contemporary Persian Poetry; Mohammadreza Torki.

 

 

 

 

Extended Abstract

 

  1. Introduction

The Romantic movement, with its distinctive characteristics, leaves its imprint on the work of almost every poet, “even one regarded as socially committed and concerned with the realities of his time, usually and naturally possesses, to some extent, elements of Romanticism” (Hamidian, 2002, p. 29).

Mohammadreza Torki is likewise one of the contemporary Iranian poets in whose works the manifestations of Romanticism are evident. He stands in opposition to modernity, finds little appeal in the achievements of modern civilization, and turns instead toward the past, cherishing the “lost time.” The longing to return to childhood, depictions of alienation and loneliness in the modern age, the portrayal of modernity as a tragic era, nostalgia for the past and traditional values, praise of pre-modern customs, emphasis on religious faith and belief, the alienation of modern humanity, opposition to urbanization and its manifestations, and the idealization of rural life constitute some of the Romantic aspects of his poetry. These Romantic features are examined in the present study through a descriptive-analytical approach.

  1. Research Questions and Methodology

The present study is based on library research, and the data have been collected through a descriptive-analytical method. By examining sources related to Romanticism and the poetry of Mohammadreza Torki, the manifestations of Romanticism in his poetry have been described and analyzed. This research attempts to answer the following question:

  • What are the manifestations and characteristics of Romanticism in the poetry of Mohammadreza Torki?
  1. Findings and Conclusion

An examination of Mohammadreza Torki’s poetry reveals the strong presence of Romantic elements, indicating that his poetry displays a distinct Romantic orientation. Various manifestations of Romanticism are observable in his works. Some of his poems express a longing for childhood, one of the fundamental principles of Romanticism. The Romantic poet is perpetually in search of the lost time of childhood. Alongside this, feelings of alienation, loneliness, and Romantic melancholy are prominent in his poetry. He portrays modern humanity—removed from the purity of nature and trapped within industrialized life—as lonely and sorrowful.

Another aspect of Torki’s Romantic inclination is his nostalgia for the past and traditional values and his admiration for pre-modern customs. For him, the pre-modern era represents the ideal utopian world, and he mourns its disappearance while rejecting the values associated with modernity. He regards modern individuals as alienated and deprived of identity—people who have abandoned the values of the pre-modern age and have instead clung to fragile substitutes in the modern world.

His opposition to the city, which symbolizes modernism, is likewise consistent with his romantic outlook. Like the Romantic writers and poets, Torki is weary of urban life and places his affection in the countryside, nature, and the simplicity of rural existence.

 

* Corresponding Author: Assistant Professor, Department of Teaching Persian Language and Literature, Farhangian University, Tehran, Iran.

Address: Department of Teaching Persian Language and Literature, Farhangian University, Tehran, Iran.

Email: rasoolbehnam@cfu.ac.ir

Tel: 09143450306

 

 

[1] Assistant Professor, Department of Teaching Persian Language and Literature, Farhangian University, Tehran, Iran.

 

 

علمی پژوهشی

جستاری در جلوههای رمانتیک شعر محمدرضا ترکی*

 

رسول بهنام[1]

 

10.22080/rjls.2025.28641.1535

 

تاریخ دریافت:
11/12/1403

تاریخ پذیرش:
30/04/1404

 

چکیده

رمانتیسم مکتبی اثرگذار در ادبیات ایران از دوران مشروطه تاکنون بوده است. ردّ پای این مکتب را می‎توان در اشعار بسیاری از شاعران معاصر دید. با نظر به ویژگی خاصّ جامعه‌ی ایرانی که دوران گذار از سنّت به مدرنیته را تجربه می‎کند و مکتب رمانتیسم در اروپا نیز زاده‌ی این دوران گذار بود، گرایش به رمانتسیم در دوره‌ی معاصر بیشتر است. محمدرضا ترکی از شاعران غزل‎سرای معاصر است که جلوه‎های رمانتیسم را در شعر او می‎توان دید. کودکی و آرزوی بازگشت به دوران کودکی، حس غربت و تنهایی، بازگشت به گذشته و سنّت‎ها و ستایش از سنّت‎های ماقبل مدرنیته، از خود بیگانگی انسان عصر مدرنیته و ستیز با شهرنشینی و مظاهر آن  و روستاستایی از نمودهای مکتب رمانتیسم در شعر اوست. مقاله‌ی حاضر این جلوه‎های رمانتیک را با روش توصیفی –تحلیلی در شعر محمدرضا ترکی مورد پژوهش و واکاوی قرار داده و نتیجه‌ی بررسی حاضر نشان از نمود اشکار ابعادی از مکتب رمانتیسم در شعر این شاعر است.

کلیدواژه‌ها:

رمانتیسم، شعر معاصر فارسی، محمدرضا ترکی.

 

 

1      مقدمه

رمانتیسم یکی از اثرگذارترین مکاتب ادبی غربی در شعر ایران در دوره‌ی معاصر بوده است. اثرپذیری از این مکتب از دوره‌ی مشروطه شروع شده و تا به امروز تداوم داشته است. این مکتب ادبی در قرن هیجدهم در اروپا ظهور کرد و «اصطلاح رمانتیسم به عنوان مکتبی ادبی مابین سال 1848تا 1770 پدیدار گشت.» (ثروت،1382: 41)؛ دوران شکوفایی این مکتب ادبی در اروپا در قرون هیجده و نوزدهم میلادی بود.

در شکل‏گیری رمانتیسم در اروپا مجموعه‌ی عوامل اجتماعی، اقتصادی، صنعتی و آشنایی با ادبیات شرق اثرگذار بود. رمانتیسم در واقع عصیانی بود بر علیه مکتب کلاسیسیسم و قواعد سختگیرانه‌ی آن و «انگیزه‌ی اصلی این جنبش، نیاز روزافزونی بود که به ترک سنن کلاسیک که زیبنده‌ی نظام فئودالیستی و اشرافیّت بود، احساس می‎شد.» (پرهام، 1394: 20)؛ همچنین انقلاب صنعتی و توسعه‌ی شهرنشینی از دیگر عوامل مؤثّر در ظهور این مکتب ادبی بودند. رمانتیسم «محصول عصر روشنگری است. همانگونه که نئوکلاسیسم محصول خردگرایی بود. [روشنگری] در انگلیسی enlightment در فرانسوی Lumieres  و در آلمانی Aufkarung به معنای وضوح، روشنایی، درخشندگی است؛ یعنی تابش نور جدید بر دانسته‎های خود، یعنی شک، یعنی اهمیّت‌دادن به احساس، نبوغ، زیبایی و خیال‎پردازی در ادب.» (فورست، 1392: 51)

از بزرگ‌ترین نمایندگان این مکتب ادبی می‌توان در اروپا ویکتور هوگو،  ژان ژاک روسو، لامارتین، وردزورث، لرد بایرون، ویلیام بلیک و گوته را نام برد.

رمانتیسم از دوره‌ی مشروطه در شعر فارسی نیز تأثیر گذاشت و شاعران ایرانی متأثر از این مکتب، اشعاری رمانتیک سرودند و مبانی این مکتب را در شعر خود وارد کردند و تمایل و گرایش خود به اصول این مکتب را آشکار کردند. در شعر معاصر ایران می‎توان ردّپای این مکتب را در اشعار بسیار شاعران جست.

1-1- بیان مسأله

مکتب رمانتیسم با ویژگی‎های خاص خود، ردّپایی در شعر هر شاعری دارد و «هر شاعری، حتّی آن که اجتماعی و متعهّد و اهل واقعیّات روزگار خویش خوانده شود، معمولا و عادتا مایه‎هایی کم و بیش از رمانتیسم  را در خود دارد.» (حمیدیان، 1381: 29)

محمدرضا ترکی نیز از شاعران معاصر ایرانی است که نمودهای رمانتیسم در شعر او آشکار است. او با مدرنیته سر ناسازی دارد و رهاوردهای تمدن جدید را خوش نداشته و چنگ به دامن گذشته زده و «زمان از دست رفته» را خوش داشته است. بازگشت به دوران کودکی، تصویر غربت و تنهایی انسان در عصر مدرنیته و تصویرگر عصر مدرنیته به عنوان عصر تراژیک، آرزوی بازگشت به گذشته و سنّت‎ها و ستایش از سنّت‎های ماقبل مدرنیته، تأکید به باورهای مذهبی و دینی و ایمان، از خودبیگانگی انسان عصر مدرنیته، ستیز با شهرنشینی و مظاهر آن و روستاستایی از جلوه های رمانتیک اشعار ترکی است. این جلوه‎های رمانتیک اشعار ترکی در مقاله‌ی حاضر به روشی تحلیلی-توصیفی مورد بررسی و پژوهش قرار گرفته است.

1- 2- پرسش‌های پژوهش

_ جلوه‎ها و مظاهر رمانتیسم در شعر محمدرضا ترکی کدامند؟

1- 3- روش پژوهش

پژوهش حاضر مطالعه‎ای کتابخانه‎ای است و روش جمع‎آوری داده‎ها در آن روش توصیفی-تحلیلی می‎باشد. با بررسی منابع مرتبط با رمانتیسم و اشعار محمدرضا ترکی، مظاهر رمانتیسم در شعر محمدرضا ترکی مورد توصیف و تحلیل قرار گرفته است.

1- 4- پیشینه‌ی پژوهش

- فورست ،لیلیان (1375)، کتاب«رمانتیسم» ، ترجمه‌ی مسعود جعفری که در آن به علل ظهور مکتب رمانتیسم و مبانی و اصول این مکتب پرداخته شده است.

-جعفری، مسعود (1386)، کتاب «سیر رمانتیسم در ایران (از مشروطه تا نیما)» در این کتاب به تاریخچه‌ی نفوذ مکتب رمانتیسم در ایران و  مظاهر رمانتیک آثار شاعران ایرانی از دوره‌ی مشروطه تا نیما پرداخته شده است.

-خواجات، بهزاد (1391)، کتاب «رمانتیسیسم ایران» ، در این کتاب به بررسی و تحلیل ابعاد رمانتیک شعر معاصر ایران پرداخته شده است.

-ثروت، منصور (1382)، در مقاله‌ی «مکتب رمانتیسم» به تاریخچه‌ی مکتب رمانتیسم، معنی اصطلاح رمانتیک، عوامل پیدایش رمانتیسم و مهم‎ّترین ویژگی‎های این مکتب پرداخته است.

-کریمی نسب، خداداد (1401)، در مقاله‌ی «نگاهی به مکتب رمانتیسم و مؤلفّه‎های آن با تکیه بر اشعار فریدون مشیری» نیز به مبانی رمانتیسم و گرایش‎های هنری فریدون مشیری به این مکتب پرداخته شده و مظاهر آن مورد واکاوی قرار گرفته است.

علاوه بر این در مقالات مختلفی مبانی رمانتیسم در شعر شاعران معاصر ایران مورد بررسی بوده است که از جمله‌ی این مقالات می‎توان به مقالاتی چون «نگاهی به مکتب رمانتیسم و مؤلّفه‎های آن با تکیه بر اشعار فریدون مشیری» (1401) از خداداد کریمی نسب، «رمانتیسم در شعر ویلیام بلیک و نادر نادرپور» (1401) از نادر کریمی‎راد و همکاران، «جایگاه مکتب اروپایی رمانتیسم در شعر مهدی اخوان ثالث» (1400) از فرشاد دانشور نیک، پروین دخت مشهور و محمد فاضلی، «رمانتیسم و بازتاب آن در شعر احمد شاملو» (1397) از معصومه صادقی، «رمانتیسم در شعر هوشنگ ابتهاج» (1396) از محمدامین محمدپور و علی اصغر باباصفری اشاره کرد.

 با این همه مقاله و پژوهشی که در آن مظاهر رمانتیک اشعار محمدرضا ترکی بازکاویده شود، دیده نشد.

2      چارچوب مفهومی یا مبانی نظری پژوهش

مکتب رمانتیسم، نوعی واکنش به مکتب کلاسیسم بود و ماهیّت وجودی آن در مخالفت با کلاسیسم نهفته است. از مهم‎ترین ویژگی‌های رمانتیسم می‌توان به «بازگشت به طبیعت» ،حیات ابتدایی و غیرمتمدن -که این را «نخستین ویژگی رمانتیسم» دانسته‎اند. (پریستلی، 1363: 127)؛ بازگشت به دوران کودکی، مخالفت با خرد، احساس‎گرایی و تأکید بر حزن و اندوه و عشق و انزوا، درون‎نگری، فردگرایی، نوستالوژی و شهرستیزی اشاره کرد.

در رمانتیسم تأکید به فردگرایی می‎شد و «اساس بینش و ادراک رمانتیک، عنصر شخصی و فردی است.» (زرین‎کوب، 1369: 2/ 454)؛ و موضوعات مهم رمانتیسم «طبیعت، عشق، حزن و اندوه، مرگ، غربت و تنهایی.» (الحاوی، 1998: 207)

از دید عبدالحسین زرین‎کوب نیز مهم‎ترین ویژگی‎های رمانتیسم «بازگشت به طبیعت، تفوّق ذوق و عاطفه بر عقل، فروریختن دیوارهای تقلید کهن و سرپیچی از قواعد کلاسیک که به قول آن‎ها شور و احساس واقعی را تباه می‎کند.» (زرین‏کوب، 1380: 108) است.

تقابل و تضاد رمانتیسم و مدرنیته نیز وجهی آشکار از هنر رمانتیک است. هنرمند رمانتیک از میان جامعه‎ای برمی‎خیزد که نتیجه و حاصل مدرنیته است؛ همین هنرمند با مدرنیته و مظاهر آن به مبارزه برمی‌خیزد و رهاوردهای مدرنیته را مورد نکوهش قرار داده و مدرنیته را تخطئه می‎کند؛ رهاوردهایی چون تنهایی، شهرنشینی، ازمیان‌رفتن معصومیّت و ... در توصیف هنرمند رمانتیک چنین می‌آید: «رمانتیسم و هنرمند رمانتیک پیوسته در درون خود با تضادهایی روبه‌رو بود، از سویی محصول انقلاب فکری و صنعتی بود و از سوی دیگر با نتایج آن مبارزه می‎کرد، فرزند عقل بود، اما تکیه‌بر احساس و عاطفه می‎زد.» (ثروت، 1385: 57)

در شعر محمدرضا ترکی نیز بازگشت به دوران کودکی که یکی از مبانی رمانتیسم است، دیده می‎شود. مخالفت با مدرنیته و مظاهر آن و شهرستیزی و روستاستایی نیز در آثار رمانتیک‎ها پرکاربرد است و از اصول اولیّه مکتب رمانتیسم می‎باشد که در شعر محمدرضا ترکی نیز حضور و نمود دارد. بازگشت به ارزش‎های ماقبل مدرنیته و تلقّی آن به مثابه‌ی «معصومیت ازدست‌رفته» بُعدی دیگر از رمانتیسم است که در شعر محمدرضا ترکی جلوه و نمود دارد. تنهایی و حس غربت انسان مدرنیته با ترک ارزش‎های ماقبل مدرنیته و سردرگمی و از خود بیگانگی انسان عصر مدرنیته دیگر ویژگی رمانتیک است که در شعر محمدرضا ترکی بسیار می‎توان به آن برخورد کرد.

3      تحلیل داده‌ها

با روشن‌شدن مبانی نظری پژوهش حاضر، در این بخش به بررسی و تحلیل نمودهای رمانتیسم در شعر محمدرضا ترکی خواهیم پرداخت. محمدرضا ترکی گرایش‎هایی به رمانتیسم دارد و مبانی و اصولی از این مکتب در اشعارش دیده می‎شود. یادکرد حسرت‎آمیز دوران کودکی و میل به بازگشت به دوران کودکی که در شعر رمانتیک‎ها جلوه‎ای پر رنگ دارد در شعر محمدرضا ترکی نیز نمودهایی دارد و او بازگشت به آن را آرزو می‎کند. یکی از علل این بازگشت به دوران کودکی، حس غربت و شرایط تراژیکی است که شاعر در برخورد با جامعه‌ی صنعتی و مدرن آن را تجربه می‎کند؛ ارزش‎های دینی و مذهبی، سنن و آداب ماقبل مدرنیته و کم‌رنگ‌شدن آن‎ها و بریده‌شدن از این سنتّ‎ها سببی برای حسّ غربت و اندوه شاعر و بازگشت به دوران گذشته است.

بازگشت به سنّت‎ها و ستایش از این سنّت‎ها نیز به همین سبب جلوه‎ای از رمانتیسم در شعر این شاعر است. او مدینه‌ی فاضله‌ی خود را در گذشته و سنّت‎ها می‎جوید و ارزش‎های حاکم بر مدرنیته و زندگی صنعتی و شهری را مطلوب آدمی نمی‎داند. در این میان شاعر بخصوص حال و هوای حاکم بر مراسمات مذهبی دوران کودکی‎اش و ایمان و باورهای استوار آن زمان را خوش می‎دارد و با حسی رمانتیک آرزوی بازگشت به آن دوران و احیاء این سنّت‎های ساده و صادقانه را دارد و حس نوستالوژی خود را نسبت به از دست رفتن آن ابراز می‎دارد.

از خودبیگانی انسان مدرن و روستاستایی و شهرستیزی نیز در راستای رویکرد رمانتیک شاعر است و در برخی اشعارش این اصل مرتبط با کتب رمانتیسم جلوه‎گری کرده و تمایل و گرایش رمانتیک شاعر را نشان می‎دهد.

3-1- کودکی و بازگشت به دوران کودکی

یکی از مشخّصه‎های هنر رمانتیک «بازگشت به دوران کودکی» است و «رو آوردن به دوران کودکی و دوران پیش از تاریخ، فصل مشترک آثار رمانتیستی است.» (حسینی، 1375: 12)؛ از منظر رمانتیک‎ها دوران کودکی و خاطرات دوران کودکی بهترین و شیرین‎ترین دوران زندگی است و به همین سبب هنرمند رمانتیک برای کاستن از آلام خود به دوران کودکی پناه می‎برد و «در ادبیات رمانتیسم هم کودک و پاکی‎های او را عزیز می‎دارند و هم خاطرات و یادهای دوران کودکی، دائما برای شاعران تداعی می‎شد. این یادمان‎های کودکی از یک سو یادآور پاکی و صفا و صمیمیّت است و از سوی دیگر چون بیانگر معصومیّتی زوال یافته و بهشتی گم شده است، موجب اندوه می‎شود.» (جعفری، 1378: 91)

شاعر رمانتیک به ایّام از دست‎رفته‌ی کودکی حسرت می‎خورد و آرزو دارد کاش می‎توانست دوباره «کودک» شود و دوران  خوش کودکی را دوباره تجربه کند.

محمدرضا ترکی نیز در اشعار خود آرزوی بازگشت به ایّام کودکی را دارد و از خاطرات کودکی می‎خواهد تا او را پناه دهند تا حس آرامشی بیابد. در واقع او برای کاستن از آلام حاصل از مدرنیته و آرامش ازدست‌رفته‌ی، به کودکی رجوع می‎کند. در شعر زیر با بهره‌جستن از مجموعه‌ی تصاویر و خلق فضایی «مه‎آلود» و «سایه‎وار»-که سایه‎واری و ابهام پدیده‎ها در تصویر از ویژگی‎های غالب تصویرسازی رمانتیک است. (فتوحی، 1384: 153)؛ در عالم رؤیا، به دوران کودکی سفر می‎کند؛ به خاطره‎ها و مخاطرات ایّام کودکی و بیان می‎دارد که هنوز در بسیاری موارد، خواب‎هایش در هوای کودکی می‎گذرد و از کودکی و خاطراتش می‎خواهد او را پناه دهند:

از میان ابری از پروانه/ و رنگین کمان/ از میان مهی که روی شانه‌ی نخل‎ها ریخته بود/ گذشتم/ و به شهر کودکی‎هایم برگشتم/ اینک از دیوارهای زخمی‎ کوچه‎های همیشه شرجی/ که خواب‎هایم/ هنوز در هوای شما می‎گذرد/ ای نود ستاره‌ی سوخته/ بر گلدسته‎های مسجد پیروز/ ای تمام خاطره‎ها و مخاطره‎ها/ پناهم بدهید. (ترکی، 1391: 80-81)

رمانتیسم تصویرگر «فاصله» است، بنابراین شاعر رمانتیک «برای ایجاد فاصله زمانی و گریز از واقعیت اکنون به گذشته‎های دور و دوران کودکی و آغاز حیات پناه می‏برد یا به آینده می‏گریزد.» (فتوحی، 1384: 159)؛ در شعر ترکی نیز همانطور که دیدیم بازگشت به دوران کودکی است و این فاصله در قالب بازگشت به دوران کودکی تحقّق می‎یابد.

3-2- انسان، اندوه، حس غربت، تنهایی  و نوستالژی (جهان تراژیک)

رمانتیک‎ها همواره تصویری سیاه از جهان خلق می‎کنند و بدبینی و سیاه‎نمایی بر دید آنان حاکم است؛ تمایل کلّی آن‎ها به سوی غم و حزن و اندوه است و «اندوه و افسردگی نهادین از ویژگی‌های آشکار نوشته‎های رمانتیکی به حساب می‎آید.» (فورست، 1392: 51)؛ هنرمندان رمانتیک در اشعارشان همواره فضاهایی که تداعی‎گر این حس است از تصویرگری پاییز و قلعه‎های ویران و برکه‎های خشکیده، برگ‎های زرد درختان و ... غلبه دارد. از منظر رمانتیک‎ها اندوهی ابدی بر جهان حاکم است و سرنوشت انسان در این جهان تاریک است. هنرمند رمانتیک «اساسا دیدگاهی آخرالزمانی دارد.» (خواجات، 1396: 49)؛ و اکنون و زندگی اکنون را خوش نمی‎دارد؛ یا در گذشته مانده و یا در آرزوی آینده‎ای دور است.  ادبیات رمانتیک، ادبیاتی «بازگشت‎گرا و اتوپیایی» (سه‏یر ولووی، 1383: 120)؛ است. اتوپیا را یا در گذشته و اعصار طلایی روزگاران گذشته می‎جویند یا در آینده‎ای نامعلوم. بر این اساس، غم و اندوه و حسرتی پایان‏ناپذیر بر اکنونش حاکم است. در نوشته‎های این‎ها، نوستالژی موج می‎زند و همانطور که در مورد نوستالژی گفته‎اند: «در بررسی‎های ادبی به شیوه‎ای از نگارش اطلاق می‎شود که بر پایه‌ی آن شاعر یا نویسنده در سروده یا نوشته‌ی خویش، گذشته‎ای را در نظردارد یا سرزمینی که یادش را در دل دارد، حسرت‎آمیزانه و دردآلود ترسیم می‎کند و به قلم می‎کشد.» (انوشه، 1376: 1396-1395)Y در شعر شاعران رمانتیک نیز نوستالژی حضور و نمودی پررنگ دارد. این نوستالژی می‎تواند برای دوران کودکی باشد، یا وطن و زادگاه شاعر یا نویسنده و یا اعصار از دست رفته. به این شکل نوستالژی شاعران رمانتیک حسرت بر گذشته را نیز شامل می‎شود. احساس تنهایی و دلتنگی در آثار رمانتیک غالب است و شعر رمانتیک «بیان‎کننده‌ی احساس تنهایی و دلتنگی انسان فراق‎زده‎ای است که موقعیّت وجودی او در دنیای امن و با بنیادی استوار فرو ریخته است و به گفته ایگلتون، از این که چنین بی‎ادبانه از دنیای امن بیرون رانده شده است هنوز سرگیجه دارد.» (قنادان، 1395: 50)؛ از منظر شاعران رمانتیک، اندوه بر جهان و انسان حاکم است. ترکی نیز این نگرش رمانتیک را در اشعار خود بازتاب داده است و حزن و اندوه را نیرومندتر از انسان و حاکم بر زندگی انسان می‎داند. در شعر زیر او چون شاعران رمانتیک انسان را از پا افکنده‌ی «غم» و «انده» می‎داند و نیرومندتر از «انده» در جهان چیزی نمی‎یابد.

و انسان می‌شکافد کوه‌های سر به کیوان را
و زین برمی‌نهد بر گُرده‌ی اسب چموش باد
و آهن در میان دست‌ او نرم است همچون موم
و دریاهای بی‌پایاب پیش همّتش برکه
ولی با این‌همه نیروّ و با این هیبت و صولت
چرا که با همه نیرو و طاقت‌ها که در وی هست
پس از هرچیز نیرومندتر در خاک اندوه است

 

و در خون می‌کشد شیران و پیلان و پلنگان را
و جاری می‌کند در کرت‌ سیلاب خروشان را
که عزمش سرد کرد آتشفشان‌های گدازان را
و صحراهای بی‌فریاد مانَد گرد دامان را
مپندارید پرقدرت‌ترین مخلوق انسان را
ز پا می‌افکند اندوه انسان پریشان را
که افکنده‌ست در خون قامت مردان میدان را
                                          (ترکی، 1397:  57)

در بیت زیر نیز به «تاریکی» جهان و «ظلمانی‌بودن» آن اشاره کرده و عشق را ناگزیر زندگی آدمی می‎داند که همین «عشق‎ستایی» نیز ریشه در گرایش رمانتیک او دارد:

ناگزیریم از این عشق و جهان تاریک است

 

آه از ظلمت این فاصله‌های نوری!

 (ترکی، 1397: 10)

حسّ غربت و تنهایی و اندوه در شعر زیر از ترکی نیز انعکاس پیدا کرده است.  او دنیای معاصر را خالی از یار و غمخوار و مونس و هم‎صحبت می‎داند و رهاورد مدرنیته را تنهایی و حزن انسان می‎داند:

تقدیر من این بود که نفرین شده باشم

 

تبدیل به این سایه‌ی غمگین شده باشم

تقدیر من این بود در این غار مجازی

 

تنهاتر از انسان نخستین شده باشم

 (ترکی، 1389: 54)

مضمون شعر زیر نیز «تنهایی» انسان است:

و خورشید را به روز/ و درخت را به پرنده و پرنده را به آسمان بخشید/ و تنهاییش را به من/ و تنهایی خدا بزرگ بود. (ترکی، 1391: 77)

ترکی، انسان گرفتار در دست مدرنیته را انسانی اندوهناک و تنها می‎داند؛ انسانی که همه چیز خود را وانهاده است و دست به تکیه‏گاهی نامطمئن زده است. تصاویر «برکه‌ی شب»، «جنگل سیاه»  در ابیات زیر به زیبایی تداعی‎گر تیرگی و تاریکی جهان در نزد ترکی‎اند که دیدگاهی رایج در نزد رمانتیک‎ها بود.

هر چیز بود - غیر خودت - جا نهاده‎ای

 

خود را کنار برکه‌ی شب وا نهاده‎ای

با چشم‎های بسته در این جنگل سیاه

 

بیهوده پا به گشت و تماشا نهاده‎ای

 (همان، 20)

در چنین فضایی است که انسان مدرنیته احساس «تنهایی» و «غربت» می‎‏کند؛ وقتی همه چیز خود را وانهاده، تنهایی به سراغ او می‎آید. این انسان در شعر ترکی «زخمی» و «بی‎پناه» و با «روحی تکیده» تصویر می‎شود که در تنگنای حادثه «تنها» و «غریب» مانده است و به هر سو می‎رود «تنهایی» خود را احساس می‎کند:

زخمی و بی‎پناه، تو روحی تکیده را

انسان سرشکسته! به هر سو که می‎روی

 

در تنگنای حادثه تنها نهاده‎ای
گویی به مرز غربت خود پا نهاده‎ای
                                       (همان، 20)

او رهاورد مدرنیته را جز «خرمهره‎ای» نمی‎داند؛ که انسان ابلهانه آن را پذیرفته و پذیرش آن برای او بردگی نوین را به ارمغان آورده است. به واسطه‌ی این، دنیا کلاه بر سر او گذاشته و با مدرنیته، انسان «غریب»، «گمشده»، «دل‎مرده»، «مضطرب» و «بی‎خویش» و «بی‎پناه» گشته است:

خرمهره‌ای به دست تو دادند و کف زدند
این افتخار نیست که قلبی سیاه را
دنیا کلاه بر سرت آیا نهاده است
در پای صفحه‎ای که در آن حکم مرگ توست
انسان... غریب... گم‌شده... دل‌مرده... مضطرب

 

تو ابلهانه پا به سن اینجا نهاده‎ای
در من یزید وهم به سودا نهاده‎ای
یا تو کلاه بر سر دنیا نهاده‎ای؟!
با دست‎های مرتعش امضا نهاده‌ای
بی‌خویش... بی‏پناه... به خود وانهاده‎ای...
                        (ترکی، 1391:  20-21)

 محمدرضا ترکی، انسان عصر مدرنیته را که از معنویّات دور و درگیر مادّه‎گرایی است در حال پوسیدن می‎بیند و بر این است که مدرنیته با زرق و برق ظاهری خود، چیزی جز تنهایی فرساینده در اعماق وجود آدمی چیزی برای او به ارمغان نیاورده است:

چون مرده‎ای در دخمه‎ای تاریک، ای انسان

 

داری در اعماق خودت هر لحظه می‎پوسی

 (همان، 29)

محمدرضا ترکی تخریب طبیعت توسط انسان و مصرف‎گرایی صرف را سبب رهایی نمی‎داند و این روح و طبع سیری‎ناپذیری ویرانگری را نه تنها مایه‌ی رهایی و آسایش خاطر و رفاه او نمی‎داند، بلکه چون بند و زنجیری برای او به حساب می‎آورد؛ انسان مدرن ریاکارانه خود را حامی جانداران و طرفدار حفظ نسل آن می‌داند درحالی که ریاکارانه، به تخریب طبیعت مرتبط با جاندارن می‎پردازد و ریاکاری خود را با این رفتار عکس، به نمایش می‎گذارد.

جغرافیای  جنگل و دریا و دشت بود
می‎گرید او برای مگس‎های منقرض
او فکر می‎کند به رهایی رسیده... آه

 

وقتی که مرد روح درختان عوض شده است
شکل ریای مردم دوران عوض شده است
زنجیرهای کهنه انسان عوض شده است
                       (ترکی، 1397:  43-42)

ترکی، منبع آرامش انسان را در تکنولوژی و دستاوردهای جدید صنعتی و تکنولوژیکی نمی‎داند؛ چرا که بر این است که با این همه پیشرفت علمی، هنوز خلائی در وجود آدمی هست که به واسطه‌ی آن، اندوه او را از پای درمی‎آورد. پس روشن است که درد انسان این نیست و خلاء روحانی و معنوی در وجود آدمی باید پر گردد. در شعر زیر نیز شاعر توصیفی از انسان مدرن ارائه می‎دهد که معجونی از غرور و توهّم است و بی‎بهره از حقیقت انسان است. او روحی زخم خورده دارد و تنها و بی‎خداست. انسان مدرن بی‎عشق و کرامت از منظر او دریایی است؛ ولی بی‎تلاطم و جنگلی است بدون طراوت:

نه جانور، نه دیو، نه مردم، معجونی از غرور و توهّم
در جنگلی از آهن و سیمان، در غارهای تازه‌ی انسان
لبریز از تمرّد و عصیان، سرشار از تغافل و نسیان
چشمی بدون لذّت دیدن، کامی بدون شوق رسیدن
در جنگلی به وسعت دنیا، یک روح زخم‎خورده‌ی دروا
انسان بدون عشق و کرامت، چیزی است مثل جنگل و دریا

 

بی‎بهره از حقیقت انسان، چیزی شبیه سوء تفاهم
انسان نیمه‎اهلی امروز، مانده است بی‎سرود و ترنّم
جاوید در بهشت حماقت، ناخوانده رمز آدم و گندم
با خنده‎ای به رنگ شقاوت، بی‎بهره از صفای تبسّم
انسان بی‌هویّت تنها، بی‌خویش و بی‌خدا و رها، گم
جنگل ولی بدون طراوت، دریا ولی بدون تلاطم
                                              (ترکی، 1388: 40)

      از دید ترکی، انسان عصر مدرنیته در این تجدّد پوشالی، از خود و انسانیّت خود دور می‎شد و تبدیل به موجودی ماشینی و بارکددار می‎گشت. به ظاهر در عصر مدرنیته «آزاد» و «رها»، «آرام» و «پرکشیده» بود، ولی از خویشتن خویش دور می‎شد و در عصر مدرنتیه که جلوه‌ی آن  زندگی شهری و  مظاهر زندگی شهری «آهن» و «دود» بود «عشق» از وجود انسان‎ها رخت برمی‎بست؛ در واقع مدرنیته به جای رهایی، جوشش«عشق» و «شادی» را از انسان‎ها گرفت:

در وهم این تجدّد تبعید می‌شد از خود
آزاده و رهیده، آرام و پرکشیده
چون خلسه‎های افیون در لحظه‎های افسون
در فصل آهن و دود وقتی که پیر شد عشق

 

انسان بارکددار انسان انتقالی
خود را خیال می‎کرد در اوج بی‎خیالی
سرشار می‎شد، اما از خویش بود خالی
طفلی به نام شادی گم شد در این حوالی...
(ترکی، 1397:  41-40)

به این شکل انسان عصر مدرنیته با رویکردی رمانتیک در شعر محمدرضا ترکی غمگین و اندوهناک و غمزده و تنها تصویر می‎شود.

3-3- بازگشت به گذشته و سنّت‎ها و ستایش از سنّت‎های ماقبل مدرنیته

رمانتیسم، زاده‌ی تقابل سنّت و مدرنیته یا قدیم و جدید بود؛ هنرمند رمانتیک ارزش‎های پیشامدرنیته را خوش می‎دارد و مدرنیسم را یغماگر ارزش‎ها می‎داند و تباه‎کننده‌ی اصالت و سنّت اعصار گذشته. چه این ارزش‎ها، ارزش‎های اعتقادی و مذهبی باشند و چه ارزش‎های اخلاقی و انسانی و چه سنّت‎ها و آداب و رسوم. رمانتیسم بر این بود که مدرنتیه عاملی برای تزلزل ارزش‎ها و در پی آن آشفتگی و نابسامانی جامعه و تیرگی چشم‎انداز آینده بود. به این سبب بود که همواره رمانتیک‎ها دعوت به دوران ماقبل مدرنیته داشتند. هنرمند رمانتیک همه چیز قدیم (ماقبل مدرنیته) را بهتر از زمانه‎اش (عصر مدرنیته) می‎داند و «آزردگی از محیط و زمان موجود و فرار به سوی فضاها یا زمان‎های دیگر، دعوت به سفر تاریخی یا جغرافیایی، سفر واقعی و یا بر روی بال‎های خیال از مشخّصات آثار رمانتیک است.» (سیدحسینی، 1366: 181)؛ او ایده‎آل‎ها و مدینه‌ی فاضله را نه در زمانه‌ی خود که در گذشته‎ها می‎جوید. همه چیز گذشته برای او زیباست؛ ارزش‎هایش، کودکی‎اش، آداب و رسوم‎اش، صمیمیّت و سادگی‎اش، صداقت مردم زمانه‎اش، ایمان، مذهب و احساسات مذهبی‎اش، همه و همه در چشم او نهایت کمال و زیبایی‎اند؛ گویا گذشته معصومیّت ازدست‌رفته‎ای است که شاعر همیشه در جستجوی آن است. ترکی در بسیاری موارد این نگرش رمانتیک را در شعرش انعکاس می‎دهد. رویکرد او به قدیم، ارزش‎ها و آداب و رسوم، مذهب و ایمان و ... از زاویه‌ی دید رمانتیک‎ها قابل ارزیابی است.

ترکی اصالت را در قدیم می‏جوید و در دوران مدرنیته اصالت را ارزشی از دست‎رفته تلقّی کرده و می‎سراید:

در تو اصالتی است صمیمی/ مانند خانه‏های قدیمی (ترکی، 1397: 56)

در ابیات زیر همچنین او با این نگرش رمانتیک از زوال ارزش‎ها در عصر مدرنیته سخن می‎گوید و با نوستالوژی خاصّی از ارزش‎های حاکم بر دوران ماقبل مدرنیته سخن به میان می‎آورد:

 

زین پیش عشق و شور به هم ربط داشتند
در لحظه‌ی طلوع پر از نور می‌شدند
هر کس که پهلوان‌تر، او خاکسارتر
هرگز نبود این‌همه ارزان و مبتذل
هرگز نمی‌فشرد کسی دست دوستی
طوفانی از غریزه نبود ارتباط‌ها
در این غیاب آینه‌‌ای‌کاش هرچه دل

 

پروانه‌ها و نور به هم ربط داشتند
آیینه‌های دور به هم ربط داشتند
افتادگیّ و زور به هم ربط داشتند
زیبایی و غرور به هم ربط داشتند
یا تا به پای گور به هم ربط داشتند
دل‌های در حضور به هم ربط داشتند
تا لحظه‌ی ظهور به هم ربط داشتند[2]

به این شکل ترکی ارزش‎های دوران پیشامدرنیته را می‎ستاید و فضایل اخلاقی حاکم برآن دوره را که اکنون از ساحت اجتماع رخت بربسته، خوش می‎دارد؛ خاکساری و افتادگی و زور آن روزگار، زیبایی و غرور، پایبندی به عهد و پیمان، عشق و همه و همه گویا در گذشته رنگی دیگر داشتند و میل ترکی به بازگشت به گذشته و زیستن با این اصول پیشامدرن است که اکنون از دست رفته‎اند.

از منظر ترکی در دوران مدرنیته «تنوّع طلبی» جای «پایبندی و تعهد» را گرفته و عشق در این دنیای مدرن همچون «باغی که آلوده به آفت شده باشد» اثر و نشانی از صداقت را در خود ندارد:

دل در تب و طوفان تنوّع‎طلبی چیست؟

 

باغی است که آلوده به آفت شده باشد

 (ترکی، 1391:  10)

سست‌شدن باورهای سنّتی حاکم بر جامعه‌ی دینی ایرانی به سبب اثرپذیری از مدرنیته و ارزش‎های غالب عصر مدرن، عاملی در تنوّع طلبی بوده است. همچنین مدرنیته و رهاوردهای مدرنیته و تکنولوژی‌های مرتبط با آن از ماهواره گرفته تا اینترنت و ... و تأثیرپذیری از دیگر فرهنگ‎ها عاملی در کم‎رنگ‌شدن فرهنگ تعهّد و پایبندی بوده است که از ارزش‎های اصیل جامعه‌ی ایرانی بود و سست‌شدن آن به عنوان نمودی از مدرنیته، مایه‌ی انتقاد و اعتراض در شعر محمدرضا ترکی است.

3-4- باورهای مذهبی و دینی و ایمان

یکی از مهم‎ّترین جلوه‎های نوستالوژیک در شعر ترکی نسبت به ایّام گذشته، در احساسات مذهبی او متبلور می‎شود. همانطور که بسیاری از ارزش‎ها در عصر مدرنیته رنگ باخته‎اند و ترکی حسّ حسرت خود را نسبت به آن در شعرش انعکاس داده، این حسّ حسرت با حساسیّت بیشتر در مورد مذهب و ایمان نیز دیده می‎شود. مدرنیسم همانطور که عشق را رنگی دیگر بخشیده، در ایمان‎ها نیز رخنه کرده است. یکی از مشخّصه‎های رمانتیسم رویکرد عاطفی و شهودی به دین است. دین نیز ارزش ماقبل مدرنیته بود که با آمدن مدرنیسم چون سایر ارزش‎ها تزلزل یافت. در واقع مدرنیسم قائل به عقلانیّتی بود که جهان را از رمز و راز تهی می‎کرد و با انکار و ردّ آنچه متعلّق با ماوراء بود جهان را به پدیده‎ای بی‎روح مبدّل می‎کرد و رمانتیسم بر علیه این عقلانیّت و نفی ماوراء بود و همانطور که نوشته‎اند :«رمانتیسم به یک اعتبار جنبشی علیه عقلانیّت تجربی عصر روشنگری بود، عقلانیّتی که به زعم رمانتیک‎ها جهان را از رمز و راز تهی می‎کرد و با انکار آنچه ماورایی بود آن را به پدیده‎ای بی‎روح و عاری از شگفتی مبدل می‎ساخت.» (صدری‎نیا، 1382: 148)؛ «دین» و «ایمان» نیز به عنوان مقوله‎ای ماورایی در تیررس مدرنیسم بود و مدرنیته با صبغه‌ی عقل‎گرایی خود و اصالت عقل، دین را به چالش می‎کشید و «رمانتیسم در واکنش به دین‎گریزی دوران روشنگری، منادی بازگشت به دین بود... رمانتیک‎ها از طریق احساسات به سوی ایمان رفتند و از منظر هنری به دین می‎نگریستند.» (سیدحسینی، 1366: 94)؛ البته ترکی به عنوان شاعری متدیّن و متعهّد چون رمانتیک‎ها از طریق احساس به سوی ایمان نرفته و باورهای مذهبی در وجود او عمق و  ژرفا دارد؛ اما تصویرگری احساسی او و آمیختن احساس دینی‎اش با حس حسرت و نوستالوژی رنگی از احساس‎گرایی رمانتیک را نیز در تصویر ارزش‎های دینی و ایمان جلوه‎گر می‎کند.

او  با نگرشی رمانتیک از اینکه  در دوران مدرنتیه مفهوم عشق و ایمان کم‎رنگ‌شده ناخرسند است:

مفهوم عشق و ایمان کم‎کم به موزه‎ها رفت

 

مانند نقش گنگی بر کوزه‎ای سفالی

 (ترکی، 1397: 41)

ترکی در بسیاری موارد بازگشت به کودکی را با یادآوری حسّ مذهبی خود همراه می‎کند و کودکی خود را عجین با عزاداری کربلا می‎آورد و به این شکل هم در جستجوی کودکی و معصومیّت ازدست‌رفته‌ی کودکی است و هم در خاطرات خود آن حسّ مذهبی را که در دوران کودکی داشته، می‎جوید. در دو بیت زیر حس نوستالوژیک مذهبی خود را بازمی‎نمایاند و آرزو می‎کند کاش به دوران کودکی و دسته‎های سینه‎زنی بازمی‎گشت. در کنار این، «کوچه‎های خاک‎آلود» را هم که جلوه و نمودی از دوران ماقبل مدرنیسم است، تصویر می‎کند:

دوست دارم دوباره برگردم
به همان دسته‎های سینه زنی

 

به همان کوچه‎های خاک‌آلود
به همان روزهای خوب که بود
                                             (همان، 21)

او همواره از عزاداری‎های دوران کودکی خود در ماه محرم و برای سیدالشهدا با حسرت یاد می‎کند و شکوه و جلوه‌ی خاصّی به این ایام می‎بخشد. در واقع این عزادرای‎ها با تمایلی به رمانتیسم در دید او اوج جلوه و شکوهی خاصّ دارد. عدم‌آمیختگی این عزا با ریا که مشخّصه‎ای برای دنیای مدرن است نیز وجهی دیگر از رمانتیسم شاعر است. حتی او با حسی رمانتیک، طبیعت و عناصر طبیعت را نیز در این حسّ عزا و ماتم با خود همراه می‎داند و به «همدلی» و «یگانگی» با طبیعت می‎رسد که از اصول بینادین هنر رمانتیک بوده و «خصوصا در مواقعی که محیط طبیعی شباهت تام و تمامی با حالات و وضعیّت روح و ذهن پیدا می‎کند.» (فورست، 1392: 53)؛ در نگاه رمانتیک ترکی خورشید نیز از عزاداران سیدالشهداست و او نیز چون ویلیام کیتس که می‎گفت: «من آن چیزی را توصیف می‎کنم که در تخیّل من می‎گذرد.» (همان، 65)؛ با این تصویرگری عشق و علاقه‌ی خود را بازنمایانده است.

در تمامی سال اگر خورشید
در محرم  فرود می‌آمد
هر محرم که آسمان از ابر
مادرم بر تن تکیده‌ی ما
بچه بودیم  و گاه چادر او
سایه‎بانی برای سینه‌زدن

 

بر زمین در سکوت زل می‎زد
با عزادارها دهل می‌زد
پرده در روی ماه می‌پوشید
باز رخت سیاه می‌پوشید
خیمه‎گاه عزای ما می‎شد
در غم بی‎ریای ما می‎شد
              (ترکی، 1397: 26)

عشق و علاقه‌ی ترکی به ماه محرم و عزادرای ماه محرّم در ابیات زیر نیز پیداست؛ او زندگی را بدون محرّم جز «پاییزها و زمستان‎های تکراری» نمی‎بیند و دلبستگی خود به این سوگ آیینی را چنین به تصویر می‎کشد.

ببین در کوچه‎های شهر غوغای محرّم را
کسی در کوچه‎های آشنایی نوحه می‎خواند
پر از پاییز بودیم و زمستان‎های تکراری
دلت از هرچه غم یکباره خالی می‎شود، ای دوست
دلت را بشکن و نذر ضریح آفتابی کن

 

به روی گونه‎های مردم این باران نم نم را
صدایش می‎برد از یادها اندوه آدم را
نمی‎آورد اگر تقویم ایّام محرّم را
اگر لایق شوی سودای شادی بخش این غم را
که جاری کرده در شن‎زارهای تشنه زمزم را...
                                               (همان، 21)

ترکی فرهنگ غالب روزگار مدرنیته را نیز نمی‎پسندد؛ فرهنگی که در آن «ایمان» و «عشق» به موزه‎ها رفته و به عنوان مؤلّفه‎های دوران پیشامدرن از میان برخاسته‎اند و این عامل برای انسان امروزی جز حس «درد» و «غربت» چیزی به ارمغان نیاورده است:

انسان و درد غربت در سال‎های حسرت
مردان شهر خاموش از قصّه‎ها فراموش
بر روی شاخه شب در ظلمتی لبالب
مفهوم عشق و ایمان کم‎کم به موزه‎ها رفت

 

در روزگار عسرت در قرن خشک سالی
اما پر از هیاهو مردان لاابالی
دیگر نمی‎درخشید خورشید پرتقالی
مانند نقش گنگی بر کوزه‎ای سفالی...
                       (ترکی، 1397:  41-40)

به این سبب که رمانتیک‎ها«احساسات مذهبی را از دیگر عواطف جدا نمی‎کنند و آن را با زیبایی‎شناسی و شور هنری و اشتیاق شدید در هم می‎آمیزند و گرایش دینی رمانتیک‎ها اصولا گرایشی باطنی و مبتنی بر احساس است.» (جعفری، 1378: 142)؛ در شعر ترکی نیز این شور و اشتیاق شدید به مذهب و محوریّت مذهب در زندگی را می‎توان دید و شاعر همانطور که در اشعارش بیان کرده، شور و حیات از دلبستگی به مذهب و «سودای شادی‎بخش» آیین‎های مذهبی می‎گیرد. همچنین ترکی با انتقاد از عقل‎گرایی افراطی مدرنیته که در عبارت «می‎اندیشم، پس هستم.» (دکارت، 1376: 33-34)؛ دکارت و «شک می‎کنم، پس هستم» او تظاهر یافته، «دین ستیزی» و «ایمان‎ستیزی» مدرنیته را نمی‌‎پسندد و بر این است که مدرنیسم با آراء دکارت و فیلسوفانی چون او با کم‌رنگ‌کردن ایمان و تحکیم شکّ و انکار، جهانی بر پایه‌ی شکّ و موشک بنا نهاده که سراشیب پایان انسان را رقم زده است: تو گفتی که شک می‎کنی پس تو هستی/ و با این سخن/ قدم روی مفهوم ایمان نهادی/ جهان جدیدی/ بر انگاره‌ی شک و انکار بنیان نهادی/ جهانی که بر پایه‌ی شک بنا شد/ بدل شد به دنیای موشک/ به دنیای دل‎های کوچک/ قدم در سراشیب پایان انسان نهادی/ بیا شک بکن باز هم در شکّ خویش/ به شکی که کردی دوباره بیندیش (ترکی، 1397: 61)

3-5- از خود بیگانگی انسان عصر مدرنیته

رمانتیک‌ها همواره به از خودبیگانگی انسان در دوران صنعت و تکنولوژی می‎اندیشیدند. پل ادوارد در دائره‎المعارف فلسفی می‎نویسد: «مشکل اساسی فرهنگ معاصر، یأس و از خودبیگانگی است که در سه بعد مطرح می‎شود: بیگانه‌شدن با خود، دیگران و طبیعت.» (Philosophy of Encyclopedia ledge-Rout به نقل از میکائیلی، 1389: 282)

ژان ژاک روسو که او را پدر رمانتیسم می‎دانند اعتقاد داشت که «برای این که از شرّ بدبختی خلاص شویم، کافی است تمدن را رها کنیم؛ زیرا انسان، طبیعتا خوب است و انسان وحشی چون شکمش سیر باشد با تمام طبیعت در حال صلح و صفا و نسبت به همه مخلوقات مهربان است.» (راسل، 1350: 3/ 238)

از دید ترکی نیز چون رمانتیک ها، در عصر مدرنیته انسان هر چه بیشتر از خود و حقیقت خو دور می‎شود و تبدیل به موجودی بی‎هویّت می‎گردد؛ تصویری که ترکی از این حالت دارد «عصر عسرت» و «قرن خشکسالی» است؛ عصری که در آن انسان‎های پوچ پر از هیاهو بر ابرمردان برتری دارند. عصری که در آن مفهوم «عشق» و «ایمان» به موزه‎ها رفته و متروک شده است و انسان خالی از عشق و ایمان بوده و خویشتن خویش را گم کرده است. در این عصر تجدّد (مدرنتیه) است که انسان به ماشینی مبدّل شده و هویّت او نه از کرامت انسانی او و درونش بلکه با «بارکدش» شناخته می‎شود و انسان از انسانیّت خود دور شده و به «انسان انتقالی» مبدّل می‎گردد. ترکی حال انسان مدرنیته را که ارزش‎های انسانی خود را وا نهاده به «افیون‌زده‎ای» مانند می‎کند که به ظاهر پر، امّا از خویشتن خویش خالی است و از خود بیگانه گشته است.

انسان و درد غربت در سال‎های حسرت
مردان شهر خاموش از قصّه‌ها فراموش
بر روی شاخه شب در ظلمتی لبالب
مفهوم عشق و ایمان کم‌کم به موزه‎ها رفت
هر روز قد کشیدند هر روز سدّ کشیدند
در وهن این تجدّد تبعید می‎شد از خود
آزاده و رهیده ،آرام و پر کشیده
چون خلسه‎های افیون در لحظه‎های افسون

 

در روزگار عسرت در قرن خشک‎سالی
اما پر از هیاهو مردان لاابالی
دیگر نمی‎درخشید خورشید پرتقالی
مانند نقش گنگی بر کوزه‎ای سفالی
دیوارهای سیمان در غفلت اهالی
انسان بارکددار انسان انتقالی
خود را خیال می‎کرد در اوج بی‎خیالی
سرشار می‎شد امّا از خویش بود خالی
                     (ترکی، 1397:  41-40)

ترکی همچنین تمدّن جدید و رهاوردهای آن را عامل تحکیم از خودبیگانگی انسان زمانه‎اش می‎داند؛ دوستی‎های مجازی جای دوستی حقیقی را گرفته و هر چه بیشتر سبب گمراهی و افول ارزش‎های انسانی شده است. انسان عصر مدرنیته به جای اینکه در عالم حقیقت دنبال دوست و یار و غمخواری باشد معتاد فضای مجازی شده است و  آنچه در این فضا می‎یابد نه «دوست» که «آشنای مجازی» است که هر چه بیشتر او را از خویشتن خویش و جایگاه انسانی‎اش دور می‎سازد.

 

یک استکان داغ چای مجازی
آلوده بود باز شهر و هوایش
شد با شتاب بازعازم جایی‌
بلعید تند چند قرص مسکّن
سیمای شهر یک عبارت مغلوط...
این‌جا کسی به نام دوست ندارد
او یک پرنده بود و عاشق پرواز

 

نوشید و زد به کوچه‌های مجازی
مانند عشق در فضای مجازی
اما کجا؟ به ناکجای مجازی
امّا چه سود از دوای مجازی
پر از «من» و «تو» و «شما»ی مجازی
هرچند هست آشنای مجازی
معتاد شد به یک هوای مجازی
                                       (ترکی، 1397: 29)

در شعر «جاهلیّت نوین» نیز شاعر از مسخ‎شدگی انسان و از خودبیگانگی او سخن گفته است؛ انسانی که به ظاهر چشمانش مسلّح است ولی حقایق را نمی‏بیند. ولی از مفهوم «عشق» که مقوله‎ای ماهوی برای اوست، فرسنگ‎ها دور افتاده است. این بشر، ماهیّت خود را از دست داده و بارکددار شده است و صفات انسانی در او زوال یافته و ستیزندگی و هجومی‌بودن و درندگی صفت اوست. او از خود و انسانیّت خود بیگانه شده است:

عقل جمعی شما جهل عمومی شده است
چون به چشمان مسلح به جهان می نگرید
بارکد مانده به پیشانی انسان بزنند
حجمی از آتش و خون چشمش و دستی به سلاح

 

غفلتی ریشه دوانیده و بومی شده است
این قدر فاصله تا عشق نجومی شده است
چون که تبدیل به حیوان رقومی شده است
بشر عصر مدرنیته هجومی شده است
                                              (همان،45)

3-6- ستیز با شهرنشینی و مظاهر آن  و روستاستایی

«شهرستیزی» و «روستاستایی» از دیگر درونمایه‎های آثار هنرمندان رمانتیک است. روستا با پاکی و صفایش نماد دنیای ماقبل مدرنتیه و شهر نماد مدرنیسم است و آنطور که ویلیام کوپر نیز با گرایش رمانتیک بیان داشته «خداوند روستا را آفرید و انسان شهر را.» (جعفری، 1378: 86)؛ شهر جلوه‎ای تمام عیار از مدرنیسم است.

پناه‌بردن به طبیعت بکر و پاک و روستا از دست صنعت، شهرنشینی و زندگی مدرن همواره مورد توجّه رمانتیک‎ها بوده است؛ از دید رمانتیک‎ها، طبیعت و روستا، ملجأ و پناهگاهی برای آدمی‎اند و این دو مظهری از مظاهر دوران ماقبل مدرنیته‎اند. انقلاب صنعتی و به تبع آن رشد سریع کارخانجات و شهرنشینی سبب شد تا انسان تبدیل به برده گردیده و رمانتیسم واکنشی به این حس بردگی انسان و سلب آزادی‎اش توسط مدرنیته بود. رمانتیسم از آغاز «فریاد اعتراض‎آمیز هنرمند علیه بندگی انسان آزاد، علیه تبدیل شهرها به اردوگاه‎های فقر زده‌ی اسیران کارخانه‎ها و علیه رقابت آزاد بود.» (پرهام، 1394: 21)

محمدرضا ترکی نیز که رگه‎های رمانتیسم در جای جای شعرش آشکار است؛  از تمدن و شهرنشینی دل خوشی ندارد. رهاوردهای فکری و صنعتی مدرنیته همچون لائیک‌بودن و دین‎گریزی و رشد تکنولوژی و صنعت و شهرنشینی او را خوش نیامده است و او «جمعه بازار» قدیم را بر «بوتیک» مدرن ترجیح می‌دهد و «دینداری» را بر «لائیک بودن». از شهر و مظاهر زندگی شهری نیز که یکی از جلوه‌های آن بوق ماشین و چراغ سبز و زرد و قرمز و ترافیک است خسته و ملول است و آرامشی غیر این را جستجو می‎کند:

هم از مذهب زاهدان ریا
از این بوق‎ها زردها سرخ‎ها
دلم تشنه‌ی جمعه بازارهاست
خبر از بهاری حقیقی بیار

 

هم از دین لائیک‎ها خسته‎ام
من از این ترافیک‎ها خسته‎ام
که از بوی بوتیک‎ها خسته‎ام
از این کارت تبریک‎ها خسته‎ام
                                    (ترکی، 1389: 92)

گویا ترکی نیز چون نیما که می‎گفت :«باید تصوّر کرد چه حالتی دارد یک عقاب وحشی که به قفس اسیر شده است. من آن عقاب بلندپروازم که در چهار دیوارهای مشؤوم پر و بالم بسته شده، خیال آسمان شفاف و هوس قلّه‎های مینایی‎رنگ مرا مشوّش می‎کند.» (نیما، 1368: 93)؛ از شهر خسته است و از ترافیک شهر و بوق و چراغ قرمز و .... در شعر زیر او «شهر» را که نماد تمدن است عرصه جنگ و ستیز نابرابر می‎داند. شهر را با «غبار» توصیف می‎کند که خود نشان نگرش منفی نسبت به شهر و شهرنشینی است.

من مرخصی گرفتم و به شهر آمدم/ جنگ/ مثل اینکه ناگهان تمام شد/ من/ در غبار شهر گم شدم در میان مردمی که زندگی برایشان/ جنگ نابرابر همیشگی است. (ترکی، 1391: 96)

از این منظر است که از  صدای بوق و ماشین و ترافیک خسته شده و بازگشت به دوران ماقبل مدرنیته را آرزو می‎کند.

ترکی روستا را نماد «سادگی» و «آرامش« و شهر را نمود  «نهیب نکبت» و «شلوغی» می‎داند و به این شکل روستا را ستوده و از شهر دل خوشی ندارد:

به جای سادگی روستای آرامش

 

نهیب نکبت شهر شلوغ می‌بارد[3]

او بر این است که در این شلوغی که آرامش را از انسان ربوده، صدای «انسانیّت» گم شده و انسان از خود بیگانه شده است. او با کاربرد ترکیب «عهد بوق» ضمن خلق ایهامی هم به  بوق ماشین‎ها که جلوه‎ای از زندگی شهری است اشاره کرده و اثر منفی آن بر روح و روان انسان عصر مدرنیته را گوشزد می‎کند و هم «عهد بوق»، که کنایه از هر چیز کهنه است؛ در واقع ترکی با آوردن این کنایه نگاه رمانتیک خود را نیز عرضه می‎کند ؛ او نه گذشته را بلکه دوران مدرنیته را دوران «عهد بوق» می‎داند و به این شکل بر مدرنیسم می‏تازد و دوران ماقبل مدرنیته و شهرنشینی را می‏ستاید.

کسی صدای تو را بی‌گمان نمی‌شنود

 

ز بس که همهمه‌ی عهد بوق می‌بارد!

او صنعت و شهرنشینی را بلای جان آدمی می‎داند؛ صنعت و شهرنشینی برای آدمی رهاوردی جز «جنگل دود» نداشته است و هر چه بیشتر گسترش یافته به همان اندازه برای آدمی آسیب‎زا بوده است. شاعر در این شعر تقابلی بین «باران»، «دشت‎های شالی»، «برکت» و «رود» با «خشک‎سالی»، «جنگل دود» و «شهرنشینی» و «صنعت» برقرار کرده و از این میان نمودهای زندگی روستایی را می‎ستاید و با شهر و مدرنیته و رهاوردش به ستیز برمی‎خیزد و آن را عامل از بین رفتن برکت از سفره‎های آدمیان می‎داند:

سرچشمه‎های باران با آن همه زلالی
رویید جنگل دود، خشکید رود مسدود

 

خشکید و رفت برکت از دشت‎های شالی
جان داد نقش و فرسود بر دارهای قالی
                               (ترکی، 1397: 40)

یکی از رهاوردهای مدرنیته «تکنولوژی» است؛ ترکی به عنوان شاعری که تمایلات رمانتیک دارد تکنولوژی را که رهاورد دوران مدرنیته است، سبب غوطه‎ورشدن بیش از پیش انسان در زشتی و شرّ قلمداد کرده و بر این است که دیو نهان به شیشه‌ی جادو با تکنولوژی آزاد شده است تا زندگی را برکام آدمی تلخ کند. در واقع تکنولوژی به جای اینکه آدمی را به «سعادت» برساند  بلای جان او گشته است:

هر زشتی و شر در آدم بدخو بود

 

هر فتنه که در نفس شرارت‎جو بود

با شعبده‌ی تکنولوژی بیرون زد

 

دیوی که نهان به شیشه جادو بود

 (ترکی، 1397: 79)

ترکی نیز چون شهریار که بر این بود «تمدن بشری جز عذاب و لعنت نیست.» (شهریار، 1371: ج2/ 983) تکنولوژی و تمدن را مایه‌ی رنج آدمی و ضررش را بیشتر از منافع‎اش می‎داند.

  البته شاعران رمانتیک کل مظاهر مدرنتیه را شوم و نامبارکی تصویر می‎کنند و چنانکه گفته‎اند: «رمانتیسم در عذاب جهان ریشه دارد و ازاین‌رو شرایط شوم‌تر مردم را رمانتیک‎تر و اندوه‎زده‌تر می‎کند.» (هاوز، 1361: ج3، 208)

ردّ پای این تفکّر را چنان که اشاره شد در شعر ترکی دیدیم و او نیز چون رمانتیک‎ها مظاهر مدرنتیه را شوم و نامبارک می‎داند.

نتیجه‌گیری

جستجویی در اشعار محمدرضا ترکی حضور پر رنگ عناصر رمانتیک را  در شعر او نشان می‎دهد و می‎توان گفت که این شاعر دارای گرایشات رمانتیک در اشعارش است. جلوه‎ها و نمودهای مختلفی از رمانتیسم در شعر او قابل مشاهده است. در برخی از اشعار او حسرت بازگشت به دوران کودکی دیده می‎شود که از اصول و مبانی مکتب رمانتیک می‎باشد. شاعر رمانتیک همواره در جستجوی زمان ازدست‌رفته‌ی کودکی است. در کنار این، حس غربت و تنهایی و اندوه رمانتیک نیز در شعر او چهره می‎نماید و او انسان عصر مدرنیته را که از طبیعت پاک دور شده و در مدرنیته و زندگی صنعتی گرفتار شده تنها و اندوهناک می‎یابد. بازگشت به گذشته و سنّت‎ها و ستایش از سنّت‎های ماقبل مدرنیته نیز وجهی دیگر از گرایشات رمانتیک محمدرضا ترکی است. دوران ماقبل مدرنیته برای او نمود کامل جهان اتوپیایی است و او در حسرت ازدست‌رفتن این زمان است و ارزش‎های حاکم بر عصر مدرنیته را نمی‎پسندد. او انسان عصر مدرنیته را «از خود بیگانه» و «بی‎هویّت» می‎داند؛ انسانی که ارزش‎های  حاکم بر دوران ماقبل مدرنیته را وانهاده و در عصر مدرنیته به دستاویزی سست، چنگ زده است. ستیز با «شهر» نیز که مظهر مدرنیسم است، همراستا با تفکّرات رمانیتک محمدرضا ترکی است. او نیز چون رمانتیک‌ها از شهر خسته و دل در گرو روستا و طبیعت و زندگی ساده‌ی روستایی دارد.

منابع

  • پرهام، سیروس، (1394)، «رئالیسم و ضد رئالیسم در ادبیات»، اگاه: تهران.
  • پریستلی، جی.بی، (1363)، «سیری در ادبیات غرب»، ترجمه‌ی ابراهیم یونسی، چاپ اوّل، انتشارات جیبی: تهران.
  • ترکی، محمدرضا، (1388)، «هنوز اول عشق است»، چاپ سوم، انتشارات تکا (وابسته به نمایشگاه‎های فرهنگی ایران): تهران.
  • ترکی، محمدرضا، (1389)، «خاکستر آیینه»، چاپ 1، تهران: انجمن شاعران ایران.
  • ترکی، محمدرضا، (1391)، «بغض در نواحی لبخند»، چاپ اول، انتشارات هنر رسانه: تهران.
  • ترکی، محمدرضا، (1397)، «سالهای بی‌ترانگی»، انتشارات شهرستان ادبی: تهران.
  • ثروت، منصور، (1382)، «مکتب رمانتیسم»، پیک نور، شماره2، صص58-40.
  • ثروت، منصور، (1385)، «آشنایی با مکتب‌های ادبی»، سخن: تهران.
  • جعفری، مسعود، (1378)، «سیر رمانتیسم در اروپا»، نشر مرکز: تهران.
  • الحاوی، ایلیا، (1998)، «الرمانسیه فی‌الشعرالغربی و العربی»، چاپ دوم، دارالثقافه: بیروت.
  • انوشه، حسن، (1376)، «فرهنگنامه‌ی ادبی فارسی»، ج2، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.
  • حسینی، صالح، (1375)، «نیلوفر خاموش(نظری به شعر سهراب سپهری)»، چ 4، نیلوفر: تهران.
  • حمیدیان، سعید، (1381)، «داستان دگردیسی»، نیلوفر: تهران.
  • خواجات، بهزاد، (1397)، «رمانتیسم‌سپاری در شعر فروغ فرخزاد»، فصلنامه زن و فرهنگ، سال نهم، شماره 36، صص 53-37.
  • دکارت، رنه، (1376)، «فلسفه‌ی دکارت»، ترجمه‌ی منوچهر صانعی درّه بیدی، الهدی: تهران.
  • راسل، برتراند، (1350)، «تاریخ فلسفه‌ی غرب جلد سوم (از روسو تا امروز)»، ترجمه‌ی نجف دریابندری، چاپ افست: تهران.
  • زرین‌کوب، عبدالحسین و حمید، (1380)، «نقد ادبی»، چاپ نهم، دانشگاه پیام نور: تهران.
  • زرین‌کوب، عبدالحسین، (1369)، «نقد ادبی»، جلد دو، چاپ چهارم، امیرکبیر: تهران.
  • سه‌یر، رابرت و لووی، میشل، (1383)، «رمانتیسم و تفکر اجتماعی (مجموعه مقالات)»، ترجمه‌ی یوسف اباذری، فصلنامه‌ی فلسفی ادبی ارغنون، صص 175-119.
  • سید حسینی، رضا، (1366)، «مکتبهای ادبی»، چاپ نهم، انتشارات نیل و نگاه: تهران.
  • شهریار، محمدحسین، (1371)، «دیوان شهریار»، کنگره‌ی بزرگداشت شهریار، مجلّدات 1و2و3و4، کنگره بزرگداشت شهریار: تهران.
  • صدری‎نیا، باقر، (1382)، «جلوه‎های رمانتیسم در شعر شهریار»، مجلّه‌ی دانشکده‌ی ادبیات وعلوم انسانی تبریز، شماره 46، 133-152.
  • فتوحی، محمود، (1384)، «تصویر رمانتیک؛ مبانی نظری، ماهیّت و کارکرد»، فصلنامه‌ی پژوهشهای ادبی، شماره 10و 9، صص151- 180.
  • فورست، لیلیان، (1392)، «رمانتیسم»، ترجمه مسعود جعفری، نشر مرکز: تهران.
  • قنادان، رضا، (1395)، «جای خالی معنا»، مهر ویستا: تهران.
  • میکائیلی، حسین، (1389)، «پیوند عرفان و رمانتیسم در شعر سپهری»، مطالعات عرفانی، شماره یازدهم، بهار و تابستان 1389، صص 273-294.
  • نیمایوشیج، (1368)، «نامهها»، دفترهای زمانه: تهران.
  • هاوز، آرنولد، (1361)، «تاریخ اجتماعی هنر»، ترجمه امین مؤید، ج سوم، دنیای نو: تهران.
  • http://fasle-faaseleh.blogfa.com

 

*  نویسنده مسؤول: رسول بهنام

آدرس: گروه آموزش زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه فرهنگیان، تهران، ایران.

ایمیل: rasoolbehnam@cfu.ac.ir

تلفن:  09143450306

 

[1]-  استادیار گروه آموزش زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه فرهنگیان، تهران، ایران. رایانامه: rasoolbehnam@cfu.ac.ir

[2].  )http://fasle-faaseleh.blogfa.com/post/(273

 

[3].)https://fasle-faaseleh.blogfa.com/post/(262

 

References

Al-Hawi, I. (1998). Al-Rumansiyyah fi al-shi'r al-gharbi wa al-'arabi [Romanticism in Western and Arabic poetry] (2nd ed.). Dar al-Thaqafah.

Anousheh, H. (1997). Farhang-nameh-ye adabi-ye Farsi [Encyclopedia of Persian literature] (Vol. 2). Ministry of Culture and Islamic Guidance.

Descartes, R. (1997). Falsafeh-ye Descartes [The philosophy of Descartes] (M. Sanei-Darreh Bidi, Trans.). Al-Hoda. (Original work published 1637)

Fasle Faaseleh. (n.d.). Retrieved from http://fasle-faaseleh.blogfa.com

Forst, L. (2013). Romanticism (M. Jafari, Trans.). Markaz Publications.

Fotouhi, M. (2005). Romantic imagery: Theoretical foundations, nature, and function. Literary Research Quarterly, (9–10), 151–180.

Hamidian, S. (2002). Dastan-e degardisi [The story of metamorphosis]. Niloufar.

Hauser, A. (1982). Tarikh-e ejtemai-ye honar [The social history of art] (A. Moayyed, Trans., Vol. 3). Donya-ye No.

Hosseini, S. (1996). Niloufar-e khamoush: Nazari be she'r-e Sohrab Sepehri [Silent lotus: A study of Sohrab Sepehri’s poetry] (4th ed.). Niloufar.

Jafari, M. (1999). Sir-e romanticism dar Europa [The course of Romanticism in Europe]. Markaz Publications.

Khajjat, B. (2018). Romantic nostalgia in the poetry of Forough Farrokhzad. Women and Culture Quarterly, 9(36), 37–53.

Lowy, M., & Sayre, R. (2004). Romanticism and social thought (Collection of essays) (Y. Abazari, Trans.). Arghunoun: Literary and Philosophical Quarterly, 119–175.

Mikaeili, H. (2010). The connection between mysticism and Romanticism in Sepehri’s poetry. Mystical Studies, 11, 273–294.

Nima Yushij. (1989). Nameh-ha [Letters]. Daftarhaye Zamaneh.

Parham, S. (2015). Realism and anti-realism in literature. Agah.

Priestley, J. B. (1984). A survey of Western literature (E. Younesi, Trans.). Jibi Publications.

Qanadan, R. (2016). Jaye khali-ye ma'na [The absence of meaning]. Mehr Vista.

Russell, B. (1971). History of Western philosophy (Vol. 3: From Rousseau to the present) (N. Daryabandari, Trans.). Offset Press.

Sadri-Nia, B. (2003). Manifestations of Romanticism in Shahriar’s poetry. Journal of the Faculty of Literature and Human Sciences, University of Tabriz, 46, 133–152.

Seyyed Hosseini, R. (1987). Maktab-ha-ye adabi [Literary schools] (9th ed.). Nil va Negah Publications.

Shahriar, M. H. (1992). Divan-e Shahriar [Collected poems of Shahriar] (Vols. 1–4). Shahriar Commemoration Congress.

Sayre, R., & Löwy, M. (2004). Romanticism and social thought (Collection of essays) (Y. Abazari, Trans.). Arghunoun: Literary and Philosophical Quarterly, 119–175.

Servat, M. (2003). Romanticism. Payk-e Noor, 2, 40–58.

Servat, M. (2006). Ashna'i ba maktab-ha-ye adabi [Introduction to literary schools]. Sokhan.

Torki, M. R. (2009). Hanuz avval-e eshq ast [It is still the beginning of love] (3rd ed.). Teka Publications.

Torki, M. R. (2010). Khakestar-e ayeneh [The ashes of the mirror]. Iranian Poets Association.

Torki, M. R. (2012). Boghz dar navahi-ye labkhand [Sobs in the regions of smiles]. Honar Resaneh Publications.

Torki, M. R. (2018). Sal-ha-ye bi-taranegi [Years without melody]. Shahrestan-e Adab Publications.

Zarrinkoub, A. H. (1990). Naqd-e adabi [Literary criticism] (Vol. 2, 4th ed.). Amir Kabir.

Zarrinkoub, A. H., & Hamid, H. (2001). Naqd-e adabi [Literary criticism] (9th ed.). Payam Noor University Press.

  • منابع

    • پرهام، سیروس، (1394)، «رئالیسم و ضد رئالیسم در ادبیات»، اگاه: تهران.
    • پریستلی، جی.بی، (1363)، «سیری در ادبیات غرب»، ترجمه‌ی ابراهیم یونسی، چاپ اوّل، انتشارات جیبی: تهران.
    • ترکی، محمدرضا، (1388)، «هنوز اول عشق است»، چاپ سوم، انتشارات تکا (وابسته به نمایشگاه‎های فرهنگی ایران): تهران.
    • ترکی، محمدرضا، (1389)، «خاکستر آیینه»، چاپ 1، تهران: انجمن شاعران ایران.
    • ترکی، محمدرضا، (1391)، «بغض در نواحی لبخند»، چاپ اول، انتشارات هنر رسانه: تهران.
    • ترکی، محمدرضا، (1397)، «سالهای بی‌ترانگی»، انتشارات شهرستان ادبی: تهران.
    • ثروت، منصور، (1382)، «مکتب رمانتیسم»، پیک نور، شماره2، صص58-40.
    • ثروت، منصور، (1385)، «آشنایی با مکتب‌های ادبی»، سخن: تهران.
    • جعفری، مسعود، (1378)، «سیر رمانتیسم در اروپا»، نشر مرکز: تهران.
    • الحاوی، ایلیا، (1998)، «الرمانسیه فی‌الشعرالغربی و العربی»، چاپ دوم، دارالثقافه: بیروت.
    • انوشه، حسن، (1376)، «فرهنگنامه‌ی ادبی فارسی»، ج2، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.
    • حسینی، صالح، (1375)، «نیلوفر خاموش(نظری به شعر سهراب سپهری)»، چ 4، نیلوفر: تهران.
    • حمیدیان، سعید، (1381)، «داستان دگردیسی»، نیلوفر: تهران.
    • خواجات، بهزاد، (1397)، «رمانتیسم‌سپاری در شعر فروغ فرخزاد»، فصلنامه زن و فرهنگ، سال نهم، شماره 36، صص 53-37.
    • دکارت، رنه، (1376)، «فلسفه‌ی دکارت»، ترجمه‌ی منوچهر صانعی درّه بیدی، الهدی: تهران.
    • راسل، برتراند، (1350)، «تاریخ فلسفه‌ی غرب جلد سوم (از روسو تا امروز)»، ترجمه‌ی نجف دریابندری، چاپ افست: تهران.
    • زرین‌کوب، عبدالحسین و حمید، (1380)، «نقد ادبی»، چاپ نهم، دانشگاه پیام نور: تهران.
    • زرین‌کوب، عبدالحسین، (1369)، «نقد ادبی»، جلد دو، چاپ چهارم، امیرکبیر: تهران.
    • سه‌یر، رابرت و لووی، میشل، (1383)، «رمانتیسم و تفکر اجتماعی (مجموعه مقالات)»، ترجمه‌ی یوسف اباذری، فصلنامه‌ی فلسفی ادبی ارغنون، صص 175-119.
    • سید حسینی، رضا، (1366)، «مکتبهای ادبی»، چاپ نهم، انتشارات نیل و نگاه: تهران.
    • شهریار، محمدحسین، (1371)، «دیوان شهریار»، کنگره‌ی بزرگداشت شهریار، مجلّدات 1و2و3و4، کنگره بزرگداشت شهریار: تهران.
    • صدری‎نیا، باقر، (1382)، «جلوه‎های رمانتیسم در شعر شهریار»، مجلّه‌ی دانشکده‌ی ادبیات وعلوم انسانی تبریز، شماره 46، 133-152.
    • فتوحی، محمود، (1384)، «تصویر رمانتیک؛ مبانی نظری، ماهیّت و کارکرد»، فصلنامه‌ی پژوهشهای ادبی، شماره 10و 9، صص151- 180.
    • فورست، لیلیان، (1392)، «رمانتیسم»، ترجمه مسعود جعفری، نشر مرکز: تهران.
    • قنادان، رضا، (1395)، «جای خالی معنا»، مهر ویستا: تهران.
    • میکائیلی، حسین، (1389)، «پیوند عرفان و رمانتیسم در شعر سپهری»، مطالعات عرفانی، شماره یازدهم، بهار و تابستان 1389، صص 273-294.
    • نیمایوشیج، (1368)، «نامهها»، دفترهای زمانه: تهران.
    • هاوز، آرنولد، (1361)، «تاریخ اجتماعی هنر»، ترجمه امین مؤید، ج سوم، دنیای نو: تهران.
    • http://fasle-faaseleh.blogfa.com